بزن ادامه گلم💚🫶❤️

از زبان مرینت :

امروز تو شرکت خیلی کار ریخته سرم.ازیه طرف الیا مرخصی گرفته بود تا با نینو بره ماه عسل آخه این دوتو چقدر بهم میان اوخی.

الآنم تقریباً یه ساعت دیگه با چند تا از شریک های شرکتم جلسه دارم.

کارهای الیا رو سپردم به کاگامی که یزره بتونم استراحت کنم.دونه بدونه پرونده هارو بهش توضیح دادم که دیگه خیالم راحت باشه.

کت ام رو از آویز  برداشتم.

و به سمت در قدم برداشتم و حرکت کردم.

آروم سوار آسانسور شدم و دکمه رو زدم سرم رو انداختم تو گوشی.

آسانسور وایستادن و من پیاده شدم و به بیرون شرکت حرکت کردم .

سمت کافه همیشگی که وقتی سرم درد می‌کنه میرم و یه قهوه  تلخ سفارش میدم.پاتند کردم تا زود تر برسم و روی میز محبوبم بشینم.

همین کارم کردم و روی میز سمت شیشه که با گل های مصنوعی تزیین شده بود تکیه دادم و چشم به خیابان دوختم.

تو افکارم غرق بودم که امروز باید چجوری صحبت کنم و طرحم رو قانع کننده توضیح بدم.

با صدای گارسون از افکارم اومدم بیرون و قهوه رو  ازش گرفتم  و چند حبه قند  برداشتم و به قهوه ام اضافه کردم وسر کشیدم.

نیم ساعت به جلسه مونده بود .

پول قهوه رو پرداخت کردم و به سمت شرکت پاتند کردم و با عجله به سمت آسانسور حرکت کردم.

سوار آسانسور شدم.همراه من یه آقایی سوار شد که اصلا تو شرکت ندیده بودمش.با صدای بمی در گوشم لب زد.

مرد:ببخشید خانم شما تو این شرکت کار میکنید بنده امروز قراری با مدیر این شرکت دارم درباره همون طرح مخصوص که زبان زد تو کل کشوره.

مرینت:

آقا محترم لطفاً کمی فاصله بگیرید.

من مدیر این شرکتم و اصلا یادم نمیاد که قراری با شما داشته باشم.

مرد:

خانم دوپینگ چن بنده آدرین اگرست هستم و مدل شریک شما از طرف فلیکس به این شرکت اومدم.تا قرار دادمون رو بررسی کنم.

 

سریع کمر خم کردم و تعظیم کردم -ببخشید که شما رو نشناختم اصلا امروز حواسم نبود. که باآقای فلیکس  جلسه دارم به من اطلاع داده بودن و من اصلا یادم نبود بازم ببخشید‌

دیگه حرفی بین ما رد و بدل نشده و از در آسانسور خارج شدم و به اتاق جلسه پاتند کردم تا بتونم پرونده ها رو روی میز بچینم .

از رزی درخواست کردم که برام قهوه بیاره تا بتونم جلسه رو شروع کنم.

تا این که... نمیدونم چطور زمان از دستم در رفت و چشمام رو تو جلسه باز کردم.

+باعرض شرمندگی و تاسف ببخشید امروز به شدت سرم شلوغ بود.

پرونده هارو رو تخته انداختم و شروع به توضیحات کردم.

وسط حرف زدن آن گاهی اوقات کمی قهوه میخوردم که بتونم ادامه بدم.

_ کلام آخر بنده خواستار پوشش مناسب مدل های شما برای جشنواره هستم و حتما تاکید میکنم که از لباس های ما استفاده کنن.

همه با چشمانی که به وجد آمده بهمن زل زدن که آدرین لب زد.

+خانم دوپینگ چن شما هم باید به این جشنواره بیاید و از پوشش مدل ها متمعن بشوید.

_حتما آقای اگرست همین کارم میکنم.

جلسه به پایان رسید و همه  از اتاق جلسه خارج شدن.

بلاخره این ساعت کاری هم تموم شد.

موهای ژولیده و بهم ریخته ام رو مرتب کردم.و کتم رو به دست گرفتم از رزی خداحافظی کردم و به سمت آسانسور حرکت کردم و دکمه پارکینگ رو زدم .

بعد از پیاده شدن از آسانسور به ماشین یه مرد جوون .

مرده از ماشین پیاده شد به سمتم اومد منم که از استرس داشتم میمیردم.

بهم اشاره کرد که شیشه پنجره رو بدم پایین تا این کار رو کردم چشمم به چشمای سبزه قشنگش قفل شد.

 ولی با کاری که کرد کل هوش و حواسم پرید.خدایاشکر که خیابون خلوت که نه فقط ماشین منو اون بود وگرنه ابروم میرفت.حرارت لبش روی لب من بازی میکرد.

بعد چند دقیقه لباسم رو از لباش جدا کرد که تازه فهمیدم که چه کسی ازم کام به این عمیقی گرفته.

آدرین بود.

از زبان ادرین؛

ماشینم رو از پارکینگ اختصاصی اون شرکت مدلینگ در آوردم و بدون اینکه بفهمم کجامیرم بی‌پروا داخل خیابان ها حرکت میکردم.

نزدیک یه هفته میشه که من این ماموریت رو گردن گرفتم .

تلفنم زنگ خورد و افکارم را پاره پاره کرد.

+آقای اگرست شما تا یه سال وقت دارید که این ماموریت رو انجام  بدید و به درجه اصلی برسید.

این ماموریت مهمترین مأموریت اصلی شما است .

باتموم شگرد هایی که میتوانید این کارا بکنید.

پیام به پایان رسید.

گوشی رو قطع کردم و با صدای مهیبی از جام پاشدم .ماشین بدجور له شده بود. با خشم خاستم حمله کنم که با صورتی نحیف چشم تو چشم شدم خودش بود.

 الان موقع خوبی بود که نقشه ام رو شروع کنم خیلی شیک از ماشین پیاده شدم و کتم رو مرتب کردم سمت ماشین اون حرکت کردم.کم کم باید بهش نزدیک بشم  تا بتونم عملیاتی که منو از کانادا به پاریس کشونده رو رو انجام بدم.بی پروا حمله کردم. احساس خشم و نفرتم رو پشت یه لبخند ساده پوشاندم که به وقتش عملی کنم.

.

.

.

.

خب خب فندوقیام اینم از  پارت اول چون وقتم آزاد بود پارت دادم.

و اینکه این اولین پارت طولانی من بود.ممنون میشم که حمایتم کنید که طلا بشم.

شرط برای ادامه:

۵تا لایک و کامنت 

بخدا که برای اولین پارت کم گفتم پس شما هایی که دارید می‌خونید.

حداقل یه لایک کنید یا یه کامنت بدید که من انرژی بگیرم. بتونم رمان رو در اختیار اون بزارم .عه داشت یادم میرفت سیزده بدرتون مبارک .

بوس به گونه هاتون .🙊🙃😈

 

بای بای😶‍🌫️🤧🖐️⁦⊙⁠﹏⁠⊙⁩

⁦▼⁠・⁠ᴥ⁠・⁠▼⁩⁦(⁠^⁠.⁠_⁠.⁠^⁠)⁠ノ⁩⁦¯⁠\⁠(⁠◉⁠‿⁠◉⁠)⁠/⁠¯⁩⁦ಠ⁠﹏⁠ಠ⁩⁦ಥ⁠_⁠ಥ⁩بزن اون قلب پایین رو قرمزی کن

⁦(⁠☞⁠ ⁠ಠ⁠_⁠ಠ⁠)☞❤️☞