سلام سلام فندوقیام بریم برای ادامه رمانمون ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
سجاد:
چند هفته ای میشه که فندوق کوچولو نامزد اون گنده بک شده و دیگه نمیشه وارث اون ارث بزرگ بشم شاید هم هنوز فرصت داشته باشم .
یه قتل کوچولو موچولو که چیزی نمیشه.(منظور کشتن عماد) بعد یه لبخند شیطانی زد و رفت داخل خونه که نیلا با یه لباس زیر مشکی که کل بندش رو بیرون گذاشته بود اومد استقبالم منم محکم تو بغلم گرفتمش و دستی رو موهای بوره اش کشیدم.
آهان یادم افتاد عماد یه قرار کاری با عربا داشت شاید بتونم رد اون رو بزنم.
حالا به کنار بریم یه زره عشق کنیم .
لبخند کش داری زدم و با صدای بمی لب زدم پاییه ای مامانی (منظورش نیلا )
ارع عزیزم بریم
سریع از زیر پاهاش و گردنش گرفتم و با دستم درو باز کردن و پرستش کردم رو تخت چون میدونستم دیگه با کره نیست راحت کارم رو انجام دادم.
اهم اهم عزیزان خواننده سانسور جدید گذاشتم.
بعد چند دقیقه که حالمون جا اومد لباسام رو درست کردم و از اتاق زدم بیرون و رفتم تو حیاط و یه پاکت سیگار برداشتم .
و پوک بزرگی بهش زدم و با صدای گوشی به خودم اومدم که فندوق زنگ زده بود اول تعجب کردم .
ولی بعد سریع خودم رو جمع کردم
جوابش رو دادم خیلی ترسیده و گریان بود.
فندوق :
سجاد. توروخدا بیا خونه عماد حالش بد شد به آمبولانس هم زنگ زدم جواب نمیده.
پای سمت راستش تیر خورده .
آروم لب زدم نگران نباش الان خودم رو میرسونم برو یه دستمالی چیزی پیدا کن محکم بزار روش تا زیاد ازش خونه نرفته و بعد گوشی رو قطع کردم.
سریع سوار فراریم شدن و گازش رو گرفتم از بین ماشین ها رد شدن و خودم رو به در خونه رسوندم و زدم در و شیکوندم پریدم پیش عماد. و با یه دست بلندیش مردم گذاشتم پشت ماشین و فندوق و سوارش کردم .
وقتی رسیدیم بیمارستان خون زیادی ازش رفته بود برای همین خودم با دستام بردمش اتاق عمل و منتظر موندیم.
فقط منو فندوق از این موضوع با خبر بودیم و نزاشتم کیه دیگه ای بفهمه.
تا وقتی که.......
خب فندوقیام خوشم میاد که جای هیجانیش قطع کردم.
ممنونم که تا اینجا با من بودید.
عید خوبی داشته باشید .
عیدی هاتو هم کم کم دارم میزارم.